بی حوصلگی
(انوری)
- بیدل و دماغ، بیحوصله بودن
عباس بیحوصله بود، بهانه میگرفت و نق میزد. (میرصادقی)
- ناشکیبایی و بیقراری
یک بار دیگر از زور بیحوصلگی به میان صحبتش دویدم. (جمالزاده)
(دهخدا)
- شتاب زده، ناشکیبا
- آنکه از کاری یا اندیشهای زود مانده شود
عاقبت خسته و بیحوصله و خوابآلوده به دیوارها نزدیک میشدیم. (اسلامی ندوشن)
فایل های مرتبط
هیچ فایلی افزوده نشده است
نظرات مطلب (0)
برای ارسال نظر و فایل باید در سایت ثبت نام کرده و وارد شده باشید
هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است